تبليغاتX
مَردی که مُرد
مَردی که مُرد



سیزده روز عید هشتاد و هشت

وای سلام بعد مدتها بازم اومدم به به چشه همتون نورانی بازم روی خشکل منو دیدن به خودتون افتخار کنین ها چون منو میبینین

وای ببخشید ها عید نتونستم آپ کنم ولی الان اومدم با ماجرا های سیزده روزه عید هر روزش یه ماجراhttp://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Jashne-Tavalod-2.gif

حالا بریم سراغ داستان

روز اول

روز اولو که رفتیم خونه پدر بزرگ سفره انداختیم اولین نفری که نشست پدر بزرگم بود نشست به خوردن وا پاپا هنوز سال تحویل نشده تو داری میخوری گوش نداد منم نشستم پیشش شروع کردم به خوردن

روز دوم

روز دوم اصلا خوش نگذشت خودم تنهایی رو کافی نته بودم از صبح تا شبش خسته شده بود همه کارم شده بود این

روز سوم مثل روز دوم

ولی روز چهارم رو خوب شدhttp://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Jashne-Tavalod-1.gif رفتیم کوه با برو بچ چشتون روز بد نبینه رفتیم پای کوه چشمون به یه خرس افتاد همه فرار کردن خاک تو سرشون ترسیدن ولی من نه مثل شیر رفتم جلو با خرسه خوشو بش کردم فامیل هم که از آب در اومدیم شبو که کوه موندیم من دیگه با اون خرس دوست شده بودم تا صبح نشستم با خرسه داستان خاله خرسه رو تعریف میکردیم و می خندیدیم

روز پنجم

از کوه رفتیم بالا که برسیم پشت کوه مسابقه دادیم که من اول شدم یه کیفی داشت این که اول شدم داشتم پرواز میکردم شبو بالا کوه موندیم اونجا هم نشستم با یه گرگ دوست شدم یه گرگی تور کردم که نگین زیبا خشکل تا صبح با هم بیدار بودیم با گرگه ها بچه هارو که خواب بودن اذیت میکردیم

روز ششم از کوه پایین اومدیم رسیدیم به جنگل وای چقدر ترسناک بود سوتو کور بیچاره من باید اول میرفتم آخه نامردها گفتم تو که اول از کوه رفتی بالا اول شدی الان باید تو اول بری ببینید چقدر این رفقا نامردن حالا تصمیم داشتیم که از جنگل رد بشیم بریم اونور برسیم به دریا وسط جنگل به سرخ پوست ها برخوردیم پا گذاشتیم به فرار ما بدو اونا بدو ما بدو اونا بدو تا اینکه از دستشون فرار کردیم

روز هفتم

رسیدیم به دریا یه قایقو درست کردیم اونم یه روز طول کشید دیگه نزدیک شب بود تموم شد من نظرم این بود که فردا بریم دریا ولی بچه ها می گفتن الان بریمhttp://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Asabani-GoraGor.gif خلاصه من تسلیم شدم قایقو انداختیم به دریا همش چند دقیقه تو دریا نبودیم که بیچاره شدیم بدبخت شدیم دزدان دریایی حمله کردن همه مارو اسیر کردن ما رو بردن به مخفی گاهشون سه شبو سه روز اونجا اسیر بودیم یعنی روز هشتم و روز نهم و روز دهم من روز اول رو مخشون کار کردمhttp://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Razi.gif تا اینکه تونستم باهاشون دوست بشمhttp://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Crazy-Khandeh.gif روز نهم باهاشون رفتم قایق سواری وای چه جایی بردنمون کوسه هم بود اونجا وقت بود که منو هم بخورن یه کوسه افتاد دنبالم با هزار بدبختی تونستم فرار کنم این موجودو دیگه نتونستم تور کنم و روز دهم هم رفتیم اسب سواری وای من چه قدر بدبختم اسبم زد به سرش ولی بازم من باهوش تر از همه اسبو آروم کردمhttp://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Crazy-Khandeh.gif غروب روز یازدهم هم دور هم نشستیم کنار ساحل با هم گوشت سرخ کردیم زدیم به رگ نوشیدنی هم خوردیم فکر کنم مست کردیم اون شبو تا صبح به زور از خواب بیدار شدیم حالا روز دوازدهم همه وسایلمونو جم کردیم اومدیم خونه روز سیزدهم هم اهل خونه رفتیم تفریح که اون روزم با موجودات زیادی اشنا شدم همشونو تور کردم از جمله داخل پرانتز واکینگ ها یه عدد کاوای که باهاش هم در افتادم که بازم طبق معمول من برنده شدم و یه عدد انسان اولیه ولی حسرت تور کردن اون کوسه موند تو دلم حالا بعد سیزدهم دانشگاه شروع میشه بازم بدبختی بیچارگی بازم درس ای کاش با همون دزدان دریایی میموندم زندگی می کردم صفا می کردم تازه قلیون هم می کشیدیم صفا داشت.http://mardi-ke-mord.parsaspace.com/Weblag/Jashne-Tavalod-1.gif حالا امروزو هم اومدم این ماجراها رو بنویسم از این به بعد هم کار هر روزم شده این البته بعد از دانشگاهو درس خوندن

حالا شما دوستان این عیدو چطوری گذروندین؟


شنبه پانزدهم فروردین 1388 |

 



My Mail
ID Yahoo

 

 

 

فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

 

سیزده روز عید هشتاد و هشت
انتخاب واحد دانشگاه آزاد
جشن تولدم
سمینار من و دوستم
و من زنده شدم
مَردی که مُرد
انتظار یخی
دلتنگی های من
مَردی دارد می میرد
ناکام

 

 

شکلک های وبلاگ 3
شکلک های وبلاگ 2
شکلک های وبلاگ 1
آخرین جمعه

 

RSS 2.0
مَردی که مُرد